خواستم این اربعین را کربلا باشم..

روز جمعه ساعت 2 بعدازظهر 19 مهر ماه در عمود 287 در یک موکب معنوی با مدیریت جوانان خوب و مهمان نواز قائمشهری مازندرانی بودم، بعد اتراق، نماز و نهار بچه های گروه بسیار خسته مست خواب شدند چراکه حرکت شان از ساعت 2.5 سحرگاه شروع شده بود.

خواستم این اربعین را کربلا باشم..

حقیر به خاطر دیدن صحنه های عجیب و شگفت آور در طول سفر نیم روز، چنان مبهوت و گیج و آشفته شدم که قادر به خوابیدن نبودم، بالای سر دوستان نشسته و با چشم اشک آلود غرق مرور مجدد صحنه ها و تفکر و غواصی به اعماق ژرف رفتارهای خارق العاده و غیرعادی لشکریان اربعینی شدم.

به ناگاه به ذهنم رسید که اگر گوشه هایی از این بیکران اعجازهای عجیب را بنویسم شاید سبک و آرام و تخلیه روحی شوم یا راحت تر برایم قابل هضم و تفسیر شود اما شرمنده که قلم ناقص و لرزانم قدرت بیان دقیق عمق و ماهیت تمام زاویای پیدا و پنهان، یافته ها، دیده ها و شنیده های این پدیده عظیم و ماورایی را ندارد.

به گزارش خبرنگاران، از نیمه های شب جهت استفاده از خنکی هوا و خلوتی راه، ساعت یک شب با قرار قبلی و خاموشی زود هنگام دیشب، از بستر خواب بیدار و وسایل سفر و کوله پشتی ها را برداشته و وضو ساخته و ادامه حرکت راهپیمایی گروه شروع شد.

شب مهمان، یکی از روستائیان حومه نجف، کمی دورتر از اتوبان اصلی بودیم. پیرمرد میزبان با فرزندانش، در مهمان نوازی و محبت، سنگ تمام گذاشته بودند و جالب اینکه یک ساعتی دیشب در خانه شان درست مثل خانه دائی جان و یکی از اقوام نزدیک خود هستیم، اصلا بدون ذره ای احساس غربت و یا احساس اینکه با آن ها هشت سال در جنگ و نبرد سنگین بودیم.

به زیبایی و بسیار خودمانی درد دل و صحبت های سیاسی در موضوعات اوضاع سیاسی عراق و نیز پیاندهای جهانی پدیده بین المللی اربعین، در حل مسائل کلیدی و رفع مسائل جهان اسلام تبادل نظرهای خوبی شده بود. نیمه شب در حالی که آسمان پراز ستاره های درخشان بودند ماه خانم، عاشقانه و دقیق با لبخندهای بسیار زیبا و معنادار سخت زور زده بود گویی در دلش به اقدام ما می خندید.

حرکت روز دوم با نشاطی وصف ناپذیر شروع شد

بعد گذر از چند خیابان و کوچه های فرعی، وقتی به اتوبان اصلی رسیدیم بر عکس تصورمان، جمعیت کثیری از زائران، از زن و مرد، پیر و جوان، نوجوان، کودک در دل تاریکی سحرگاهی، با یک وقار، صلابت و سرعتی عالی در حال حرکت و راهپیمایی در مسابقه دوی ماراتون در حال ربودن گوی سبقت از هم بودند.

درست مثل یک رودخانه جوشان و قدرتمند در طول شبانه روز، به صورت خروشان تا رسیدن به اقیانوس، قرار و استراحت نمی شناسند. آری، همه اعضا گروه از تماشای این سیل عظیم و حرکت مستانه جمعیت، آن هم در آن وقت شب، مبهوت و شگفت زده و عجیب تر اینکه از وجدان و غیرت مردانه خود شرمنده شدند که چرا دیشب ما به صورت عالی مورد پذیرایی ویژه و استحمام و شستشوی لباس و استراحت و خواب در منزل گرم و نرم شدیم.

بعد لحظاتی از شروع راهپیمایی سحرگاهی، یکی از همراهان ندا در داد که ای دوستان، اگر وضو هستید، ادا نمازهای نافله شب در حین راه، حال ویژه ای دارد. او گفت که در دوران جنگ و عملیات های نیمه شب و سحرگاهی دفاع مقدس، رزمندگان و شهدا در حین راه رفتن، عادت ادا نمازهای نافله شب را داشتند.

بناگاه همه اعضا گروه در حین حرکت، دست ها را برای نیت نماز شب، به کنار گوش ها بردند و یک سکوت نورانی و آنگاه نجوی مستانه ای بر اتمسفر جمع گروه حکمفرما شد، چقدر زیبا و دیدنی بود ذکر زیرلب نمازهای نافله گروه که اعمال نماز را با اشاره می خواندند.

برای بعضی از اعضای جمع که سابقه نبرد و شرکت در عملیات ها را داشتند به زیبایی صحنه جبهه ها تداعی و احساس شد. اشکم در آمد که چرا از آن قافله زیبای شهدای جبهه ها جا ماندیم و به راحتی پر نکشیدیم و در خاک زمین، گیر کردیم.

راستی! آیا واقعا ممکن است از این لشکر عظیم میلیونی اربعینی مهدوی، به زودی یک لشکر رزمی میلیونی، آماده و مهیا شود تا بعد راهپیمایی اربعین و زیارت کربلا و خواندن دعای اربعین در بین الحرمین، برای زمینه سازی ظهور منجی قائم آل محمد صلوات الله علیه و آزادی قبله اول مسلمین مسجد الاقصی و محرمین شریفین مکه و مدینه و آخرین جراحی از خطرناکترین و بزرگترین غده سرطانی از پیکر نازنین جهان اسلام حرکت شروع شود و آرزوهای دیرینه مسلمین و مستضعفان جهان و آزادگان عالم، محقق شود.

ادامه دارد...

دلنوشته از سیدرمضان موسوی، اتوبان نجف به کربلا عمود 287 موکب فاطمه الزهرا قائمشهر

منبع: خبرگزاری ایسنا
انتشار: بروزرسانی: 10 آذر 1398 شناسه مطلب: 22898

به "خواستم این اربعین را کربلا باشم.." امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "خواستم این اربعین را کربلا باشم.."

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید